ابن المقفع ( مترجم : منشي )
297
كليله و دمنه ( فارسي )
فنزه گفت : عجز آفريدگان از دفع قضاى آفريدگار عزّ اسمه ظاهر است ؛ و مقرّر است كه انواع خير و شرّ و ابواب نفع و ضرّ بر حسب [ 1 ] ارادت و قضيّت مشيّت خداوند جلّ جلاله نافذ ميگردد ، و بجهد و كوشش خلايق در آن تقديم و تأخير و مماطلت [ 2 ] و تعجيل صورت نبندد ، لا مَرَدَّ * لقضاء اللّه و لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ و يَحْكُمُ ما يُرِيدُ . [ 3 ] [ با اين همه ] [ 4 ]
--> [ 1 ] . ( 2 ) بر حسب هم بفتح سين و هم به سكون آن آمده است و شايد اندك اختلافي در معني آن باقتضاى دو تلفّظ حاصل شود . حافظ هر دو صورت را در اين دو بيت به كار برده است ( ديوان ، چاپ قزويني غزل 60 ) : شكر خدا كه از مدد بخت كارساز * بر حسب آرزوست همه كار و بار دوست سير سپهر و دور قمر را چه اختيار * در گردشند بر حسب اختيار دوست در عربي ، بتصريح جوهري در صحاح ( مادّهء حسب ) و قول حريري در درّة الغوّاص ( چاپ تربكّه ص 157 و 158 ) و شرح خفاجي بر آن و قول سيوطي در المزهر ، بحسب بفتح سين صحيح است و به سكون سين تلفّظ عامّه است و فقط در ضرورت شعر جايز است . در شعر محمّد بن أبي عمران كه راغب در محاضرات آورده است ( چاپ قاهره ، 1326 ج 1 ص 178 ) على حسب به سكون سين بايد خواند . و در فارسي شعراى مختلف گاهي بفتح سين و گاهي به سكون آن آوردهاند . معني لفظ « مطابق با » و « بر اندازهء » و « بشمارهء » و امثال اينهاست . در كتاب الأبنيه بخطّ اسدي ( چاپ زليگمان ص 174 س 4 ) در عبارت « و زبيب بر حسب مزاج انگور است » همين طور حركات گذاشته شده است ؛ در حديقهء سنائي ( چاپ مدرّس رضوي ص 743 ) آمده است : شعر بر حسب طبع و جان سرهايست * چون بسنّت رسيد مسخرهايست و سيّد حسن غزنوي راست ( ديوان چاپ مدرّس رضوي 139 ) : قطب جلال شاه معظّم كه روزگار * بر حسب قدر و همّت او باد پاسبان و كمال اسماعيل گويد ( منتخبات اشعار او در مجموعهء 3173 برلين ، ورق 103 رو ) : آدمي بر حسب همّت خويش افزايد * هر چه انديشه در آن بندد چندان گردد و در جهانگشاى جويني ( ج 1 ص 120 چاپ قزويني ) آمده است : و ديگران ، هر كس بر حسب هوى ، بجائي رفتند ؛ و در گلستان سعدي آمده ( چاپ فروغي ص 140 ) : روزگاري در طلبش متلهّف بود و پويان و مترصّد و جويان و بر حسب واقعه گويان ؛ و در بيتي از مثنوي نيز « بر حسب » آمده است ( دفتر 5 ب 3113 ) . [ 2 ] . ( 3 ) مماطلت تأخير كردن در اداى حقّ كسي ، و عقب انداختن اجراى كاري بدفع الوقت . [ 3 ] . ( 4 ) لا مَرَدَّ * الخ عبارتيست مركّب از الفاظ و قطعاتي از مواضع مختلف قرآن : لا مَرَدَّ * ، بدون لقضاء اللّه ، سه بار در قرآن آمده است ؛ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ در آيهء 41 از سورهء رعد آمده است ؛ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ از آيهء 27 سورهء ابراهيم گرفته شده ؛ يَحْكُمُ ما يُرِيدُ از آيهء دوم سورهء مائده مأخوذ است : باز گردانيدني نيست قضاى الهي را ، عقب اندازهاي نيست فرمان او را ، مىكند خدا آنچه بخواهد و فرمان ميدهد آنچه اراده كند . [ 4 ] . ( 4 ) با اين همه در اساس : و با انج ؛ جمله بدين صورت ناقص بود ؛ ضبط ساير نسخ در جدول اختلافات ميآيد .